۱۳۸۸ اسفند ۱, شنبه

مدارس غیر انتفاعی نمی توانند مدلی مناسب و کارا برای خصوصی شدن در آموزش و پرورش باشند



رئیس سازمان خصوصی سازی به جای مدال به فکر رتبه جهانی دانش آموزان ایرانی در خواندن و نوشتن باشند !
بی زحمت !

چندی قبل دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش از پیشنهاد تخصیص سرانه آموزشی در سبد مصرف خانوار در روند تهیه سند ملی آموزش و پرورش خبر داد.

خبر و تحلیل را در این جا بخوانید ( 1 )
به تازگی رييس سازمان خصوصي‌سازي از واگذاري مديريت مدارس به بخش خصوصي در صورت خصوصي‌سازي آموزش و پرورش خبر داده است .


بخوانید :
" خصوصي‌سازي به مدارس رسيد


موج- رييس سازمان خصوصي‌سازي از واگذاري مديريت مدارس به بخش خصوصي در صورت خصوصي‌سازي آموزش و پرورش خبر داد. «غلامرضا حيدري کردزنگنه» در خصوص خصوصي‌سازي مدارس به تهيه لايحه‌اي بر اساس قانون خدمات کشوري اشاره کرد که با توجه به قانون سياست‌هاي کلي اصل44، دولت ملزم به ارائه اين لايحه ظرف يکسال است.
وي اظهار داشت: بر اساس ماده 16 قانون خدمات کشوري مي‌توان براساس قيمت‌هاي تمام شده، برون سپاري را در مدارس انجام داد. وي با تاکيد بر آموزش مناسب در مدارس غيرانتفاعي به مقايسه مدارس دولتي و غيرانتفاعي در کسب مدال‌هاي المپياد پرداخت که به‌رغم آموزش 8/7‌درصدي دانش‌آموزان در مدارس غيرانتفاعي، اين مدارس موفق به کسب 59 مدال شده‌اند. وي ادامه داد: اين درحالي است که آموزش 2/92‌درصدي دانش آموزان در مدارس دولتي صورت مي‌گيرد و اين مدارس در مجموع موفق به کسب يک مدال المپياد شده‌اند.


کرد زنگنه تصريح کرد: به‌رغم پرداخت هزينه‌هاي آموزش و پرورش از سوي دولت، بازدهي مناسبي از اين مدارس حاصل نمي‌شود. وي با اشاره به تجربه ساير کشورها در برون‌سپاري آموزش و پرورش کودکان و نوجوانان گفت: هزينه‌هاي آموزش و پرورش در قالب کوپن‌هاي آموزشي به خانواده‌ها پرداخت مي‌شود که تلاش مدارس در کسب تعداد کوپن‌هاي آموزشي از سوي خانواده منجر به ايجاد رقابت و افزايش کيفيت آموزش مي‌شود. وي اضافه کرد: در لايحه 16 خدمات کشوري اين مکانيزم پيش‌بيني شده است که بر اساس آن دولت مي‌تواند قيمت تمام شده آموزش و پرورش را برون‌سپاري کند.


به گفته رييس سازمان خصوصي‌سازي، با اجراي اين لايحه اداره مدارس به صورت پيمان مديريت انجام مي‌شود. "

شنبه 1 اسفند 1388
کد خبر : DEN- 196542


سیستم دولتی برای پردازش امور در جامعه ما پاسخگو نیست و به هر حال مدارس دولتی هم جزیی از این سیستم ناکارآمد به شمار می رود.


اما مهم این است  یک مقام مسئول در این مملکت در حیطه ای وارد می شود که به نظر می رسد در حوزه تخصص و یا علم ایشان نباشد !


رئیس سازمان خصوصی سازی مدارس غیر انتفاعی را مدلی مناسب برای پیاده شدن در مدارس دولتی معرفی کرده است !


این در حالی است که شواهد و مدارک حاکی از آن است که این گونه مدارس در آستانه بحران و ورشکستگی قرار دارند !


به این خبر از جام جم توجه کنید :


" بحران ورشكستگي مدارس غيرانتفاعي‌
جام جم آنلاين: در حالي كه به نظر مي‌رسد راه‌اندازي يك مدرسه غيرانتفاعي آن هم با اخذ شهريه‌هاي چند ميليون توماني، هر سال سود سرشاري را عايد صاحبان آن كند و در حالي كه بسياري از فرهنگيان باسابقه يا بازنشسته، آرزوي تاسيس يك مدرسه غيرانتفاعي را در سر مي‌پرورانند، اما سال‌هاي اخير، رشد مطلوب وضعيت اين مدارس سير نزولي گرفته است؛ به‌طوري كه امسال بسياري از آنها روي خط ورشكستگي سال جديد تحصيلي را آغاز مي‌كنند.
در برآوردي ساده، مدارس غيرانتفاعي بجز تعداد معدودي از آنها در سال تحصيلي جديد با كاهش تعداد دانش‌آموزان و انصراف والدين از ثبت‌نام به دليل بالا بودن شهريه‌ها روبه‌رو شده‌اند، اين امر، صاحبان مدارس غيرانتفاعي را در تعارض ماندن يا تعطيل شدن نگاه داشته است؛ چرا كه در پي كاهش شديد درآمد، افزايش هزينه‌ها و بخصوص اجاره ساختمان‌هاي استيجاري، فشار مالي بر مدارس غيرانتفاعي را دوچندان كرده است. "
كتايون مصري
يكشنبه 31 شهريور 1387
 واقعیت آن است که به علت ضعیف شدن طبقه متوسط و کاهش قدرت خرید عمومی ، مدارس غیر انتفاعی نمی توانند میان درآمد ها و هزینه ها توازن ایجاد کنند و از همین رو بحران اکثریت این جمعیت اقلیت را احاطه و در معرض تهدید قرار داده است .


شاید مساله به همین جا ختم نشود ...


بسیاری از مدارس غیر انتفاعی فاقد اصول و معیارهای یک نظام آموزشی پویا و استاندارد هستند .


به این گزارش توجه کنید :
" برخي مدارس غير انتفاعي از جمله مدارسي هستند که برخلاف اسم و ظاهر بسيار خوبي که در ميان مردم دارند معمولا از نظر مساحت و فضايي که اشغال کرده اند ، محيط آموزشي ، امکانات لازم براي هر کلاس از جمله داشتن سيستم گرمايي و روشنايي مناسب ، ميز و نيمکت هاي صحيح و استاندارد و داشتن مشاوره هاي پرورشي و تربيتي ، وسايل و امکانات ورزشي و .... در وضعيت نامطلوبي به سر مي برند . برخي مدارس غيرانتفاعي منازل مسکوني يا مکان هاي استيجاري مي باشند که مطئنا با اصول و استانداردهاي يک مکان آموزشي فرسنگ ها فاصله دارند که متاسفانه اين موارد کمتر مورد توجه و بازبيني مسئولان آموزشي قرار گرفته و مي گيرد .


همچنين برخلاف مبالغ زيادي که برخي از اين مدارس از دانش آموزان جهت تحصيل دريافت مي کنند اين طور به نظر مي رسد که هيچ يک از مبالغ دريافتي صرف بالا بردن سطح آموزش و پرورش دانش آموزان نمي شود ، دانش آموزاني که پدر و مادرهاي فرداي جامعه ما هستند ، دانش آموزاني که بايد در آينده به جاي يک معلم، يک پزشک ، يک استاد دانشگاه و يا يک مهندس عمران به اين مملکت خدمت رساني کنند .


اما شايد مسئله ديگري که بيش از هر چيز در برخي از اين مدارس جلب توجه مي کند ، مصطلح شدن اين امر در ميان دانش آموزان است که چون پول داده ام پس هر طور که مي خواهم ، مي توانم سر کلاس درس حاضر شوم و يا اينکه چون هزينه پرداخت کرده ام پس مي توانم هر طور که خواستم با مدير و معلم مدرسه برخورد کنم ، در حقيقت چنين مي توان بيان داشت که پول در برخي از اين مدارس غير انتفاعي ارزش حرفه معلمي و کسوت دانش آموزي را زير سوال برده است .


اما آيا واقعا مي توان گفت که پول مي تواند آدمي را به مدارج بالاي علمي برساند ؟
مع الوصف با وجود تمام مطالب مطرح شده برآن شديم تا از نزديک ضمن آشنايي با محيط مدارس غير انتفاعي گفت و گويي کوتاه نيز با مدير ، معلم و دانش آموزان يک مدرسه غير انتفاعي دخترانه در شهرستان اروميه داشته باشيم .


در ابتداي ورود به مدرسه اولين چيزي که توجهت را به خودش جلب مي کند ; حياط کوچک و جمع و جوري است که به وسيله چند پله مي توان وارد سالن اين مدرسه شد . شايد کمتر از ده کلاس با ظرفيت 15 الي 20 نفر مجموع کلاس هاي اين مدرسه را تشکيل مي دهد.


مدير مدرسه ضمن معرفي خود و بيان اينکه از سال 79 در اين مدرسه مديريت مي کند، در خصوص برخورد با دانش آموزان متخلف که قوانين مدرسه را رعايت نمي کنند ، مي گويد : همانند ديگر مدارس دولتي با دانش آموزان متخلف برخورد و در صورت عدم رعايت از سوي محصل به اوليا» آنها اطلاع داده مي شود.


وي همچنين در بخش ديگري از سخنان خود مقصر اصلي در کم کاري دانش آموزان مدارس غير انتفاعي را اوليا» مي داند و معتقد است معمولا اوليا» دانش آموزان به درس و تحصيل اهميت نمي دهند و درس براي آنها در اولويت پنجم و ششم قرار دارد .


البته مدير مدرسه معتقد است که : کلاس هاي برخي مدارس دولتي به دليل بالا بودن تعداد دانش آموزان و در نتيجه عدم رسيدگي به موقع و کافي به دانش آموز باعث بالا رفتن آمار بزهکاري در اين مدارس شده ولي در مدارس غير انتفاعي اين گونه نيست چرا که تعداد دانش آموزان در هر کلاس اندک است .


"خانم معلم من صد در صد بايد اين ترم قبول شوم " ، "خانم معلم ما وقتي به ورقه امتحاني نگاه مي کنيم سرمون گيج مي ره" ، "خانم معلم من دوست دارم سر کلاس آدامس بجوم" ، "خانم معلم من مي خوام اين طوري سر کلاس حاضر شوم " و ... تمامي اين جملات ، گلايه ها و شکاياتي بود که يک معلم ادبيات از دانش آموزانش در سر کلاس داشت.


به نظر معلم ادبيات اين مدرسه ; اين طرز فکر غلط که در بين آنها جا افتاده ، دانش آموزان را تنبل مي کند و اجازه پيشرفت نمي دهد و آنها نمي توانند درس بخوانند .


وي همچنين با بيان اينکه ارزش و احترام معلم در مدارس غير انتفاعي در بين دانش آموزان کم رنگ شده ، معتقد است که : اين دانش آموزان همه چيز را در پول مي بينند که همين مساله متاسفانه تاثيرات منفي زيادي بر روي پوشش ، رفتار و کردار دانش آموزان گذاشته است.


شيوا ، يکي از محصلين اين مدرسه غير انتفاعي عامل اصلي طرز برخورد بچه ها با معلم، طريقه صحبت کردن و پوشش آنها و ديگر مواردي که در مدارس غير دولتي رعايت نمي شود را در مديريت مدرسه مي داند و مي گويد : دانش آموزان در مدرسه به راحتي از لوازم آرايشي يا موبايل استفاده مي کنند يا اينکه پوشش و يونيفورم مدرسه را رعايت نمي کنند. بدون اينکه کسي تذکري به آنها بدهد .


مهسا ، معتقد است : خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو .


فرناز که خود نيز از مقطع ابتدايي تا پيش دانشگاهي را در مدارس غيرانتفاعي درس خوانده ، مي گويد : مدرسه و محيط هيچ تاثير بدي بر روي رفتار انسان نمي گذارد بلکه اين ما هستيم که بايد چگونگي ظاهر شدن در محيط بيرون يا مدرسه را بلد باشيم.


بله اين است واقعيت مدارس غير انتفاعي !


آيا نبايد سازمان آموزش و پرورش به عنوان يک نهاد مسئول کشوري گام هاي اساسي در جهت رعايت قانون و مقررات در مدارس غير انتفاعي بردارد و يا اينکه با سرکشي منظم و مرتب بازرسين و ارزيابي وضعيت تحصيلي دانش آموزان و برخورد شديد با متخلفين ، عرصه را بر مدارسي که قانون در آنها رعايت نمي شود را تنگ کنند تا شايد از اين پس کمتر شاهد اين کاستي ها و در عين حال اين کم کاري ها از سوي اين مدارس در کشور باشيم ".
روزنامه آفرینش - شماره خبر: 100949660021


متاسفانه " پول " در اکثریت مدارس غیر انتفاعی حرف اول را می زند و بسیاری از مدیران مدارس از ترس این که دانش آموزان خود را از دست ندهند بسیاری از معیارها و اصول آموزشی را زیر پا گذاشته اند !


مدل مدارس غیرانتفاعی در آموزش و پرورش و " دانشگاه آزاد " و یا نظایر آن  در بخش آموزش عالی نمونه ورود بخش " خصوصی " به حوزه آموزش هستند .


می توان گفت مبالغی که در این دو بخش گرفته می شوند کم تر صرف دو عنصر اصلی یعنی " دانش آموز " و " معلم " و یا " دانشجو گ و " استاد  می شوند و غالبا در جاهای دیگری به مصرف می رسند !


در مجموع آن چه که باید در پاسخ به رئیس سازمان خصوصی سازی گفت این است که مدل مدارس غیر انتفاعی نمی تواند الگوی موفقی برای کپی برداری در مدارس دولتی باشند .


شاید مهم ترین وجه افتراق مدارس دولتی و غیر انتفاعی می تواند در میزان تکالیف داده شده به دانش آموزان خلاصه شود !


مهم ترین وجه آموزش که همان توجه به فرآیند " شدن ( becoming ) است و در نظام های آموزشی پیشرفته جهان به آن توجه کافی می شود در این گونه مدارس اساسا وجود ندارد !


و این که تصادفا چند دانش آموز از آن مدارس غیر انتفاعی خاص چند مدال را کسب کنند نمی تواند سندی برای اثربخشی و یا کارایی آن باشد .


شاید در اثبات این مطلب استناد به سخنان رئیس پژوهشگاه تعلیم و تربیت در مورد سواد خواندن و نوشتن دانش آموزان ايرانی در رتبه های جهانی کافی باشد !


" سخن معلم " در آدرس فیلتر شده ودر این مورد مطلبی با عنوان " آنان كه بي سوادي معلمان را رسانه اي مي كنند چرا در مورد گزارش پژوهشگاه تعليم و تربيت سكوت كرده اند !منتشر کرد که به جهت اهمیت موضوع دوباره آن را منتشر می کنیم ( 2 )

( 1 ) درآمدی بر اضافه شدن " سرانه آموزش به سبد مصرف خانوارهای ایرانی "
http://smieduer.blogspot.com/2009/11/blog-post_3161.html


( 2 )
« سواد خواندن و نوشتن دانش آموزان ايرانی در رتبه های پائين جهانی قرار دارد ، گزارش ترانه بنی يعقوب، همشهری عصر


قبول خبر پائين بودن رتبه جهانی سواد خواندن و نوشتن دانش آموزان ايرانی برای خيلی ها سخت است. آموزش های فشرده و سخت دوره ابتدائی را کمتر کسی می تواند از ياد ببرد مشق شب های بی پايان و ديکته هائی که هرشب بدون وقفه تکرار می شوند. پس چطور با اين همه تلاش دانش آموزان و معلمها باز هم وضعيت دانش آموزان ايرانی در خواندن و نوشتن و رياضی رضايت بخش نيست .


خبر کوتاه بود و غافلگير کننده رئييس پژوهشگاه تعليم و تربيت آموزش و پرورش چند روز پيش اعلام کرد :" طبق آزمون بين المللی تيمز و پلز ايران در دروس رياضی و علوم و همچنين سواد خواندن و نوشتن رتبه های آخر را در بين کشورهای جهان به خود اختصاص داده است ."


هاجر تحريری هر چند رتبه دقيق ايران را در اين رده بندی جهانی نمی گويد اما به طور ضمنی اشاره می کند :"اگر ۳۰ کشور در اين آزمون شرکت کرده باشند رتبه ايران ۲۹ يا ۲۸ است ما اين نتايج را منتشر می کنيم تا مسئولان نظام آموزشی تدبيری برای اين نابه سامانی بينديشد."


روش های تدريس پراکنده و افت دانش آموزان


محمد هشت ساله کنار دفتر و کتاب های پراکنده اش نشسته و با چشمان کودکانه به يکی از کتاب های مقابلش زل زده است. مادرش با اصرار خطوط کتابش را نشانه می گيرد " بخوان ؛ سعی کن بخوانی ."


کتابی که روبروی محمد باز است .يک کتاب داستان کودکان است که با جملات ساده ای برای کودکانی که سال اول ابتدائی را گذرانده اند تهيه شده است . خواندن اين کتابها برای کودکان دبستانی توصيه می شود و سواد خواندن آن ها را تقويت می کند . محمد به سختی تعدادی از کلمات کتاب را می خواند و خيلی زود خسته و عصبی کتاب را به گوشه ای پرتاب می کند .


مادر محمد که سال گذشته ساعت ها برای سواد آموزی فرزندش تلاش کرده حالا نااميد می گويد :" سواد خواندن پسرم اصلا تعريفی ندارد و نگران پيشرفت درسی اش در کلاس دوم هستم. در سال های گذشته وقتی کلاس اول دانش آموزی به پايان می رسيد او به خوبی کلمات و جملات را با صدا کشی می خواند اما اکنون محمد و بسياری ديگر از دوستان و يا اقواممان که فرزندانی بزرگتراز محمد هم دارند از خواندن و نوشتن روان عاجزند ."


محمد هشت ساله اما بی توجه به اين نگرانی های مادرش به سراغ کامپيوترش رفته و به صفحه مونيتورش زل زده است تا بار ديگر ساعتهای درازی را مشغول بازی کامپيوتری شود .


مادرش با اندوه می گويد :"فقط همين طور چيزها نظرش را جلب می کند نمی دانم بايد ضعف او را به گردن معلم ها و مدرسه بگذارم يا سبک زندگی دوران جديد که با امکانات زيادش پسرم را سر به هوا کرده است" .


علی فاضل کارشناس مسائل آموزشی دليل افت رتبه جهانی سواد دانش آموزان ايرانی را بررسی می کند. او نه تنها دانش آموزان و وسايل کمک آموزشی و کامپيوتر را در اين باره مقصر نمی داند که معتقد است آشنائی با علوم روز برای دانش آموزان مفيد هم خواهد بود .


او که مديريت يک دبيرستان را نيز به عهده دارد بی الگوئی روش تدريس معلمان و استاندارد نبودن آن را دليل اصلی اين ضعف ارزيابی می کند :" :"روش های تدريس در مدارس ما الگو و استاندارد خاصی ندارد. ما سال هاست که روش تدريس معلمان را به روز نکرده ايم و هر کسی بنا به تجربه و خلاقيت اش روشی ارائه می دهد ما امروز خبر نداريم که در کلاسهای مختلف کشور چه می گذرد و معلمان با چه روشی درس می دهند ؟ دانش آموزان در دوره ابتدائی به لحاظ خواندن و نوشتن در سطح پائينی قرار دارند و وقتی هم وارد مقاطع بالاتر تحصيلی می شوند بايد بر اساس همين معلومات قدرت استدلال پيدا کنند در حالي که ضعف آن ها مانع اين مساله می شود و در نتيجه دانش آموزانی به عرصه می رسند که با سختی بسيار رياضی می آموزند چون قدرت استدلال ضعيفی دارند. "


او ارتباط دروس مقطع ابتدائی و راهنمائی را که خود ازآن به عنوان هرم آموزشی ياد می کند بسيار مهم می داند :"ارتباط بين مقاطع تحصيلی بسيار گسسته است مگر اين که با خلاقيت برخی از دبيران اين پيوستگی ديده شود و قدرت استدلال دانش آموزان شکل بگيرد."
ستاد پی گيری آموزش ابتدائی شکل دهيد


فاضل ارزيابی مداوم کارشناسان را از وضعيت آموزش ابتدائی طرحی ضروری می داند طرحی که بر اساس آن مجموعه ای از کارشناسان مستقل آموزشی بدون چشم پوشی ضعف های همه معلمان را بررسی می کنند تا دانش آموزان از روش های نامناسب تدريس آسيب نبينند. او پيشنهاد تاسيس ستاد پی گيری آموزش های ابتدائی را می دهد.


روش های متفاوت تدريس به عقيده برخی از کارشناسان آموزش و پرورش از نکات مثبت آموزش و پرورش ماست و امکان بروز خلاقيت را باز می گذارد .


فاضل در اين باره عقيذه ديگری دارد :"پراکندگی در روش تدريس هارمونی مناسب تدريس را تغيير داده و بنابراين تفاوتهای فاحشی بين سطح علمی دانش آموزان ديده می شود . می توان بدون از بين بردن خلاقيت معلمان از سامانه ای مشترک برای تدريس استفاده کرد زير ساختی که ۶۰ درصد روش های تدريس را ميان معلمان مشترک کند و ۴۰ درصد باقيمانده را به معلمان و خلاقيت شان واگذار کند ."


به عقيده او شايدچنين زير ساخت های آموزشی در حوزه ستادی شکل گرفته باشد اما اين برنامه های مدون هرگز در بدنه اجرائی عينيت نيافته است .او نقش معلمان با روحيه ای را که به طور مداوم با روش های جديد تدريس آشنا می شوند درپيشرفت دانش آموزان بسيار موثر می داند .


مشکلات وزارتخانه ای با ۶۰ درصد کسری بودجه


امير ۷ ساله امسال کلاس اولی است . او در کلاس درس معلمی ثبت نام شده که ۴۰ سال تجربه تدريس دارد اما با اين همه مادر امير از وضعيت پيشرفت فرزندش گلايه دارد.


او با ناراحتی می گويد :"همه به من توصيه کردند که فرزندم را در کلاس درس معلمی با تجربه ثبت نام کنم اما امير اصلا معلمش را دوست ندارد و مدام از بی حوصلگی اش گلايه می کند .با اينکه من شاغلم و فرصت کافی ندارم بار اصلی تکاليفش به گردن من افتاده است ."


علی عباسپور تهرانی فرد رئيس کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس هر چند مشکلات وزارت آموزش و پرورش را که به قول خودش ۶۰ درصد اعتباراتش در سال ۸۷ با کسری بودجه مواجه بوده می پذيرد اما می گويد :"همان گونه که مدال های المپيک نشان دهنده سطح عمومی ورزش کشورمان نيست سطح سواد دانش آموزان ما هم به طور کامل با اينگونه آزمون های جهانی سنجيده نخواهد شد . با اين همه من ضعف های آموزش و پرورش را می پذيرم . ۲۵ درصد مردودی و افت تحصيلی در ميان دانش آموزان سال اول ديرستان نشات گرفته از همين مسائل است . "


به عقيده ريئس کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس ارتقای سطح مدارس ؛دانش معلمان و از بين بردن ضعف کتاب های درسی ؛توجه به مسايل پرورشی دنش آموزان و ارتباط بين اوليا و معلمان به از بين بردن افت تحصيلی دانش آموزان ياری می رساند .


کارشناسان آموزشی بر اين عقيده اند که رتبه کنونی سطح علمی دانش اموزان ما چندان تعجب آور نيست و برخلاف تصور عموم مردم سالهاست که ما در چنين وضعيتی قرار داريم چرا که آموزش ما سال ها از دنيا عقب تر حرکت می کند و همچنان مبتنی بر محفوظات دانش آموزان است . آن ها پيشنهاد می کنند برای حل اين مشکلات بايد به آموزش و پرورش به عنوان يک علم جهانی نگاه کرد و از تجربيات جهانی غافل نبود .


سخن معلم :


بي سوادي دانش آموزان چيز جديدي نيست !


اما بيان آن از سوي يك مقام رسمي با اهميت است .


اين كه چرا دانش آموزان به اين وضعيت مبتلا شده اند تا حدودي در گزارش بالا به آن اشاره گرديده است .


يك عامل مي تواند معلم باشد . معلم امروز مانند معلمان ديروز نيست !


معلم امروز شايد شغل چندمش معلمي باشد !


بسياري از آن ها عنوان مي كنند كه ديگر مثل سابق انگيزه و شوق معلمي ندارند !


بسياري از آن ها لحظه شماري مي كنند تا زماني كه بازنشسته شوند !


اما اين نمي تواند دليل لازم و كافي براي ترك مسئوليت ها و رسالت معلمي از دوش آن ها باشد .


عنصر مهم ديگر خانواده است .


بسياري از خانواده ها از اين كه فرزندشان در خانه نباشند و مزاحم امور آن ها نشوند خوشحالند !


از نظر آن ها مهم ترين رسالت مدارس نه آماده كردن براي زندگي و ايفاي مسئوليت هاي شهروندي كه مكاني براي نگهداري بچه هاي آنان تعريف مي شود !


يكي از همكاران به طنز مي گفت اين جا مهد غولك است !


بسياري از خانواده ها فرصت كافي براي رسيدگي و پيگيري امور فرزندانشان را ندارند !


اما اين نيز مانند گزينه اول نمي تواند مقبول و منطقي باشد .


تنها از طريق مشاركت مستمر و هدف مند خانه و مدرسه است كه مي توان بر اين معضل يعني " بي سوادي و يا كم سوادي دانش آموزان فائق آمد .


اما موضوع اصلي ما اين نبود !


موضوع اصلي اين است كه چرا مسئولان فقط مشكلات معلمان را مي بينند و آن را رسانه اي مي كنند !


آيا آن ها نيز مسئول اين وضعيت نيستند ! يا اين كه تصور كرده اند تافته جدابافته اي از سيستم به شمار مي روند !


رسانه اي كردن بي سوادي احتمالي معلمان چاره كار نيست !


بايد به دنبال علت و رفع آن بود ...


البته مي توان به سياق بسياري از مسئولان رئيس پژوهشگاه تعليم و تربيت آموزش و پرورش را به خاطر تشويش اذهان عمومي عزل كرد !


تا ديگران حساب كار خود را بكنند !


http://smiedu.blogfa.com/post-1888.aspx

۱۳۸۸ بهمن ۳۰, جمعه

رسول بداقی،معلم دربند: بايدبشنويم،تاشنيده شويم

امروز نزديك به شش ماه از بازداشت رسول بداقي،عضو هيآت مديره ي كانون صنفي معلمان، مي گذرد. پس از اين مدت،نه تنهاهنوز،جلسه اي از دادگاه او تشكيل نگرديده،كه حتي وكيل مدافع ايشان(خليل بهراميان) هم به پرونده دسترسي نداشته و از محتواي پرونده اطلاع خاصي ندارد. اتهام بداقي،اقدام عليه امنيت كشور اعلام شده است؛ همان اتهامي كه چند روز پيش در پروندي قبلي اش، ازآن تبرئه گرديد!
بداقي، كه در برنامه ريزي آموزشي تحصيل كرده است، معلمي اهل مطالعه و نقد و انديشه است و در زمينه هاي مورد علاقه اش، نوشته هايي را هم در مطبوعات و هم در اينترنت منتشر كرده است. آخرين نوشته ي او كه درزندان ودر نقد حذف دوره ي راهنمايي نگاشته شده بود در روزنامه ي" اعتماد" مورخه۱/۱۰/۸۸ چاپ گرديد. در زير يكي از نوشته هاي گذشته ی او رابا یکدیگر مي خوانيم:
  بايدبشنويم،تاشنيده شويم    
درجوامع امروزي گوناگوني وپراكندگي جغرافيايي مشاغل،گره خوردن سرنوشت زندگي ودرآمدهمكاران به همديگر،برخوردهاي روزانه،ردوبدل كردن اطلاعات شغلي،اهداف مشترك سازماني،ويژگي هايي هستند،كه همكاران رادريك سازمان مجبوربه تعاملات بيشتربا همديگر مي نمايد، وهمكاران راتبديل به "برادران وخواهران سازماني" مي نمايد.

درتعريف سيستم مي خوانيم:
مجموعه اي از اجزاي به هم پيوسته كه باهم يك هدف را دنبال مي كنند.

اين را هم مي دانيم كه جهان هستي از بي نهايت اجزا تشكيل شده است،كه درعين استقلال وابستگي شگفت انگيز به همديگرنيز دارند.بدن هر انسان يك سيستم مستقل است،كه هركدام از اعضاي آن خودنيز سيستمي مستقل دارند، كه به نوبه ي خود سرگرم انجام كارويژ ه اي هستند.امااين بدن انسان براي ادامه ي زندگي به سيستم هايي مانند: جانوران وگياهان ديگرنيازدارد،گياهان وجانوران نيزبراي ادامه ي زندگي به همديگرنيازمندند، همه ي اينها به مجموعه اي به نام آب و هوا نياز دارند.

گذشته ازاين نيازهاي جسمي،انسانها نيازديگري دارند،وراي نيازجسمي كه دراينجاازآن به نيازبرترياد مي كنيم، نيازبرترهمان نياز روحي ،رواني بشراست.
شايداين نيازبرخاسته ازبرتري انسانها نسبت به سايرجانداران باشد.ريشه ي اين نياز،خردورزي،تعقل،ناطق بودن وياآفرينندگي انسان است.كه اين تعقل خردورزي وناطق بودن هدف اصلي آفريدگار ازآفرينش وي وبراي نوآوري و حل مسئله دروجود انسان نهاده شده است.

انسان به تنهايي كمترمي تواندزايش فكري داشته ودست به نوآوري بزند،يعني انديشه زاييده ي انديشه است. اگر بشر امروزي تا اين اندازه در علم وصنعت پيشرفت كرده است،وام دارپلكاني است كه گذشتگان برايش ساخته اند،مي توان گفت انسان امروزي روي پلكاني پانهاده كه گذشتگان برايش ساخته اند.يك انسان به تنهايي چه درطول زمان وچه درعرض زمان،نمي تواندآفريننده باشد.انسانهاي نوآورهيچگاه بطورصددرصدچيزي را خود كشف ويا اختراع نكرده اند.

شايدبه همين خاطر است كه د رقرآن آمده است: "يدالله مع الجماعة " دست خدابا گروه است.همانطور كه انسان به تنهايي نمي تواندنيازهاي جسمي خودرابرطرف كند،به تنهايي نخواهدتوانست نياز برتر خودرا برطرف كند،درنتيجه نخواهد توانست به هدف اصلي خود كه خرد ورزي، تعقل و نوآوري است برسد.
بسياري از احساساتي كه در وجودانسان نهاده شده است،هركدام درعين اينكه ممكن است زيانبارباشد،سرچشمه ي بسياري ازپيشرفت هاي بشري نيز هستند،حس خودخواهي، حس خودبرتربيني،حس شهرت طلبي،حس سودجويي،حس قدرت طلبي،و.... هركدام از اين احساسهاي بشري ،تا آنجايي كه به ستمگري به انسان وبه آفريدگار كشيده نشده اندنيك هستند. 
اين احساسات خواهي نخواهي در وجود انسان هست، اماهمانگونه كه وجود آتش مي تواند براي هستي انسان سود و زيانهايي داشته باشد،خود خواهي ، شهرت طلبي و ساير اخلاق انساني نيز مي تواند سودمند ويا زيانبار باشد،همانطور كه انسان آتش را مهار مي كند و از آن به بهترين شيوه استفاده مي كند، مي تواندبامهار اين احساسات به بهترين شيوه ازآنها استفاده كند. براي نمونه : سود جويي(ثروت خواهي)انسان سبب تلاش پيگير و روزمره ي اوست.اگر برخي انسانها تااين اندازه ثروت را دوست نداشتند،هرگز نيازهاي ديگران برطرف نمي شد.داشتن،ويااگرانسان
درصدي ازحس خودبرتر بيني در وجودش نبود،به راحتي طفيل ديگران مي شد.احساسهاي گوناگون به انسان زيان نمي رساند ،بلكه آنچه به اخلاق انساني زيان واردمي كند،تندروي وياكندروي دراحساسات، انديشه ها و عملكردهاي اوست.
پس تا اينجا بايد پذيرفت كه يكي از نيازهاي انسان شهرت طلبي است كه در روان شناسي از آن به "اجتماعي شدن" و در جامعه شناسي به" تعلق به گروه" يادمي شود.

ازطرفي ديگر ازآنجايي كه انسان نمي خواهدظلم پذيرباشد، ونمي خواهد كوچكتر ازديگران باشد ونمي خواهدكه برده ي ديگران باشد،همواره دوست دارد،دربرابركاري كه براي ديگران انجام مي دهد،پاداشي دريافت كند. درجامعه شناسي از اين حس انسان به نام "حقوق و وظايف متقابل اجتماعي "ودراقتصاد به اين حس انساني "داد و ستد" گفته مي شود.
پس باتوجه به اينكه انسان موجودي اجتماعي است، انساني است كه نمي خواهد به او ستم بشود و برده كسي باشد،چه برده ي جسمي و چه برده ي انديشه اي، احساس هاي گوناگوني را مانند شهرت طلبي،مال اندوزي،قدرت خواهي و... باخود دارد، وهيچكس از انسانها فرشته نيست تا از اين ويژگي ها به دور باشد،لذا از طرفي همه مجبور هستند كه در اين احساسهاي خود تعادلي بوجود بياورند ،همه نيز مجبور هستند ،ديگران را تا اندازه اي تحمل كرده و همديگر را بپذيرند،تا اجتماعي صورت گيرد،وبه وسيله ي اين اجتماع كار بشر به پيش برود.

پس بطوركلي: بايد پذيرفت كه همه ي انسانها داراي احساسات بشري هستند.( شهرت خواهي ، ثروت خواهي و قدرت خواهي)،واين احساسات انساني مي تواند،سودمنديازيان آور باشند ،بسته به شيوه وجاي به كاربردن آنها.همچنين انسانها بطورسرشتي به تعامل باهمديگر نيازمند هستند.لذابايد دربرابراحساسات همديگربردباري نشان بدهند. بابردباري و شكيبايي دربرابرهمديگر رفته رفته افراد به اجتماعي شدن هرچه بيشتر نزديك خواهندشد،آنگاه تعادل دراحساسات اطرافيان فراهم شده، وبه آرامش روحي مي رسند،افراد فرصت بيشتري براي انديشيدن خواهندداشت،وبا همديگرهم انديشي مي نمايند،در سايه ي اين هم انديشي راه حلهاي تازه اي براي مشكلات پيدا خواهند كرد.

1- احساسات بشري ç 2 - سودمندبودن وزيانباربودن احساسات ç 3- نيازانسان به تعامل باديگران ç 4- بردباري وشكيبايي دربرابراحساسات همديگر ç 5- ايجاد تعادل (كنترل)احساسات بوسيله ي خودوديگران ç 6- اجتماعي شدن ç 7- احساس آرامش روحي وروانيç 8- فرصت انديشه ي بيشترç 9- هم انديشي گروهي ç 10- يافتن راه حل تازه براي مسائل

همه ي انسانهاي جامعه داراي 2 ويژگي هستند.

1- ويژگي هاي همگاني هماهنگ.
2- ويژگي هاي فردي ناهماهنگ .

ويژگي هاي همگاني هماهنگ :
الف) همه ي آنهاخواهان پيروزي خود هستند.يعني افراد دست كم دريك ويژگي هماهنگ هستند،كه مي توان براي تشكيل هرگروه از همان يك ويژگي هماهنگ نيز استفاده كرد.

ب) همه ي آنها مي خواهند خود را به ديگران نشان دهند.(جوياي نام هستند.) هيچكس نيست كه صددرصد بخواهد گمنام باشد، همه خواهان شناخته شدن خود هستند ،اما درصد آن و شيوه ي آن گوناگون است.شناخته شدن خوب است اما به چه قيمتي و تا چه اندازه اي؟ اگر معروفيت كسي به زيان افراد ديگر از گروه خود باشد و يا موجب زيان به گروه و اهداف گروه باشد اين ناشايست و ناگوار است.معروفيت دو شرط دارد.
حقوق ديگران را پامال نكند، گروه را از اهدافش دور نكند.

ويژگي هاي فردي ناهماهنگ: برخي ازافراد جامعه برون گرا هستند وبرخي درونگرا،برخي جدي هستندوبرخي شوخ طبع ، برخي ديگرعادي وبرخي ميانه ي شوخ طبعي وجديت،برخي درست پيمان هستند وبرخي سست پيمان ،برخي رازدارهستندوبرخي توان نگهداري رازخودوديگران راندارند،برخي ازقدوقامت بلندتري برخوردارند، و برخي قدشان كوتاهتر است،برخي قدرت بدني بيشتري دارند،برخي قدرت دوندگي وتنفس بيشتر .

همانطور كه بازار كالا جايي براي قيمت گذاري كالاهاست ،اجتماعات انساني نيز جايي براي قيمت گذاري انديشه هاست.انديشه اي كه بيشترين توجهات را به خود جلب كند،به انواع خواسته هاي مشتريان توجه كند،قيمت بالاتري خواهد داشت،همچنين دربازاركالا بهاي پرداخت شده پول است، اما در بازار انديشه ها بهاي انديشه پشتيباني وجلب آرا است.

همانطور كه در نمودار بالامي بينيم دوگروه يادو فرد در عين اينكه داراي ويژگي هاي خود مي باشند،درپاره اي از ويژگي ها ممكن است باديگران هماهنگ باشند. اينكه انتظارداشته باشيم،همه ي انسانهايي كه باما سروكار دارند،صددرصد رفتارها،گفتارها ومنش آنان با ما هماهنگ باشد،انتظاري بيهوده و دست نيافتني خواهد بود. هرفرد زيرك چنانچه بخواهد با ديگران تعامل وهمكاري داشته باشد،بايد ويژگي هاي هماهنگ خود با ديگران را شناخته و برپايه ي آنها همكاري با فرد مورد نظر را آغاز كند.

هنگامي كه انسانها با همديگر برپايه ي ويژگي هاي هماهنگ خود گفتگويي را آغاز كنند،به خاطر اينكه ويژگي هايي مانند حقيقت جويي،عدالت خواهي و.... درنهاد انسان گذاشته شده است، لذا اميدمي رودكه رفته رفته باگفتگوي منطقي اين هماهنگي ها گسترش يافته واز ويژگي هاي فردي وناهماهنگ با ديگران كاسته شود. وانسان رفته رفته به سوي جامعه اي دموكراتيك بيشتر پيش رود.
اگرازديدگاه ديگري بخواهيم به موضوع بنگريم، وجامعه ي بشري را يك پيكر تصور كنيم،هر كدام ازانسانها با توجه به ويژگي هاي اخلاقي كه دارند، عضوي از اين پيكر هستند،كه هستي هيچيك از اين اعضابيهوده نيست،

.چنانچه يكي از اين اعضاي بدن در نقش خود ناتوان شود،اعضاي ديگر اين پيكركارشان دشوار شده و بايد تلاش بيشتري كنند،كه در اين روند شايد اين پيكر نتواندكمبود نقش عضو ناتوان را برطرف كرده و روز به روز اين پيكر از بين برود.

خبري از كانون صنفي معلمان رشت

كانون صنفي معلمان ايران :خوشبختانه در پي دستگيري چند ساعته و احضار اعضاي هيآت مديره ي كانون صنفي معلمان رشت كه روز،چهارشنبه 1388/11/28 صورت گرفت، صبح امروز(پنجشنبه) اين دوستان با مراجعه به دادگاه، به پرسش هاي مربوط به فعاليت هاي صنفي خود پاسخ دادند. سوالات مطرح شده، بيشتر حول و حوش فعاليت هاي گذشته و حال حاضر اين كانون بوده است كه پس از پاسخگويي، ضمن اعلام نيازپرونده به بررسي هاي بيشتر،دستور آزادي همه ي افراد داده شده است. 

۱۳۸۸ بهمن ۲۹, پنجشنبه

بازداشت برخي فعالان صنفي معلمان،رشت و اصفهان


بر پايه ي خبري از كانون صنفي معلمان رشت،متآسفانه امروزچند تن از فعالان صنفي اين شهرستان براي ساعاتي بازداشت گرديدند. در تماسي كه با جناب بهارستاني عضو شوراي مركزي كانون هاي صنفي سراسر كشور و عضوهيآت مديره ي كانون صنفي رشت گرفته شد ايشان ضمن تآييد اين خبر و دستگيري خود و چند تن ديگر از اعضاي اين كانون،خبر از دادگاه جمعي اعضاي هيآت مديره ي را داد كه قرار است فردا(29/11/88) برگزارگردد. گفتني است اتهام آنها اقدامات صنفي ماه هاي پيش از انتخابات اخير رياست جمهوري اعلام شده است. به گفته ي بهارستاني، درچند ماه گذشته، شايد تاكنون بيش از ده بار اين فعالان صنفي،احضار گرديده اند. امروز نيز پس از بازداشت و انتقال به نيروي انتظامي،بعد از چند ساعت آزاد گرديده و جلسه ي دادگاه فردا، به آنها اعلام شده است. لازم به ذكر است كه اين دوستان را با زدن دستبند، به نيروي انتظامي منتقل نموده اند
 
همچنين از اصفهان خبر رسيده، ديروز،سه شنبه 27 بهمن، جناب گودرززاده،عضو هيات مديره ي كانون فرهنگيان استان اصفهان بازداشت گرديده است كه گويا هنوز در بازداشت به سر مي برد. گودرزاده،فرزند شهيدو دبير ادبيات و دانشجوي كارشناسي ارشد است؛ از اتهام ايشان خبري در دست نيست.

۱۳۸۸ بهمن ۲۶, دوشنبه

معلم؛ آينه بي زنگار


روانشناسان تربيتي تاثير شخصيت معلم را برروي شاگردان بسيار مهم مي‌دانند. در فرآيند تدريس رفتار و كردار و كل شخصيت معلم از اهميت خاصي برخوردار است و در ايجاد شرايط يادگيري و تغيير و تحول شاگردان تأثير مي‌گذارد. از آنجا كه عمل و رفتار معلم براي دانش‌آموزان معيار مي‌شود، بنابر اين معلم بايد در رفتار و اعمالش بسيار سنجيده عمل كند كه نمونه و الگوي مناسبي براي شاگردانش باشد. 

معلم خوب، معلمي است كه درس انسان شدن را به شاگردانش بياموزد و دين باوري و خداترسي را در آنان زنده كند و به آنان بياموزد كه انسانيت قابل تحقق است و خود معلم نمونه تحقق يافته انسانيت باشد.
معلمان موثر و كارآمد از نظر خصوصيات شخصي، شوخ‌طبع، گشاده رو هستند و هميشه سعي در رعايت عدالت دارند و قادرند با دانش‌آموزان ارتباط صحيح برقرار كنند. كلاس درس آنان زنده و فعال است، علاوه بر آموزش مواد درسي، پرورش و تربيت اخلاقي شاگردان را هم مد نظر دارند. اينگونه معلمان گرم و صميمي هستند و در كلاس آنان انعطاف‌پذيري وجود دارد و شاگردان احساسات خود را بيشتر بروز مي‌دهند و به راحتي در بحث‌هاي كلاس و درس‌ها شركت و احساس استقلال مي‌كنند.
معلم نبايد در برخورد با شاگردان تبعيض قائل شود و اگر شاگردان متوجه اين امر شوند، به او اعتماد نخواهند كرد. او حتي سركلاس بايد نگاه‌هاي خود را ميان شاگردانش به مانند صدايش تقسيم كند و به همه آنان نگاه محبت‌آميز داشته باشد.
معلم بايد وقت‌شناس و دقيق و منظم باشد، ورود او به كلاس درس همراه شادي و نشاط و انرژي مثبت و خروج او از كلاس همراه با رضايت باطني از كار خود و همچنين رضايت شاگردانش از او و تدريس و رفتارش باشد. همه وقت كلاس به بهترين شكل در جهت ارتقاي علمي شاگردانش تلاش كند و شاگردان پيوسته از آموزش لذت ببريد.
معلم بايد سر و وضع ظاهري آراسته، تميز و مرتب داشته باشد و لباس نو و مناسب بپوشد. معلم خوب ضمن دارا بودن توان علمي بالا، به مسائل روز تعليم و تربيت و نكات ظريف روانشناسي شاگردانش و به درسي كه تدريس مي‌كند تسلط كامل داشته باشد. معلم هراندازه كه داراي رفتار انساني مطلوب باشد، اگر توان و بنيه علمي نداشته باشد و يا در كار خود ضعيف عمل كند، مورد قبول شاگردانش واقع نمي‌شود.
1ـ معلم خوب با ياد خدا به كلاس مي‌رود تا بتواند به ياري او بذر خوب را در ذهن پاك شاگردانش بكارد.
2 ـ معلم خوب شرايط سني و تفاوت‌هاي فردي شاگردانش را در نظر مي‌گيرد و به آنان احترام مي‌گذارد.
3 ـ وي ميان شاگردانش فرق نمي‌گذارد، به قولي كه داده عمل مي‌كند تا ارزش‌ها در ذهن آنان شكل گيرد.
4 ـ او مهر و محبت و نرمش و قاطعيت را با هم دارد و به كارش عشق مي‌ورزد.
5 ـ توان علمي بالايي دارد و پيوسته براي ارتقاي علمي خود تلاش مي‌كند و مسلط بر كار خود است.
6 ـ معلم خوب نمره را وسيله انتقام نمي‌كند بلكه يادگيري شاگردان برايش مهم است. كار او آموختن است.
7 ـ معلم خوب مي‌داند كه همه چيز را نمي‌داند پس همواره در تلاش است كه بداند.
اكرم محسني ـ دبير منطقه14 / كارشناس ارشد تاريخ و فلسفه آموزش و پرورش

نامه فاطمه کروبی به آیت الله خامنه ای




 سهام نيوز: فاطمه کروبی همسر مهدی کروبی در نامه ای به آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب در خصوص اتفاقات روز ۲۲بهمن و دستگیری فرزند و حمله به همسرش و شرایط حاکم بر جامعه نکاتی را برشمرد. متن این کامل این نامه بدین شرح است:


بسم الله الرحمن الرحیم
 حضرت آیت اله خامنه ای – مقام معظم رهبری
با سلام و احترام
در ارتباط با راهپیمائی ۲۲ بهمن امسال و حوادث پیرامون آن که شخصا شاهد بخش کوچکی آز آن بودم و یا فرزندم علی پس از آزادی بیان کرد با در نظر گرفتن خدا، صادقانه و به نیت درمان این غده ی سرطانی که تمامیت نظام و اسلام را نشانه گرفته است و با این امید که دستور صریح و قاطع جنابعالی به افراد صالح به پاک کردن همیشگی آن منجر شود، نکاتی به استحضار می رسانم. 
اینجانبه از سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۵۷ در کنار همسرم در مبارزه علیه رژیم سفاک پهلوی فراز و نشیب هائی را پشت سر گذاشتم و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به لطف خداوند متعال توفیق یافتم در بنیاد شهید در دوران دفاع مقدس در بخش دارو ودرمان به مجروحان و وخانواده های معزز شهدا خدمت نمایم و مورد تقدیر کتبی امام (ره) قرار گیرم. پس از آن نیز در هر مسئولیت اجرائی قرار گرفتم و یا نمایندگی مردم در مجلس را بر عهده داشتم، سعی کردم با خدمت به مردم بطور عملی از نظام و انقلاب
 حمایت کنم. 
همگان میدانند که اینجانبه از بدو انقلاب تاکنون نیز همواره از انقلاب، نظام و آرمان های امام و شهدا دفاع کرده و می کنم. استدعا دارم آنچه که در این نامه به نگارش در آمده را تنها از سر دلسوزی و برای پیشگیری از جنایات آتی علیه فرزندان این سرزمین بدانید، نه برای فرزندم علی که بازداشت او فقط یک نمونه کوچکی است از این دریا. توضیحات زیر تنها در این راستا بیان می گردد و لاغیر.

فرزند سوم ام علی که در سن ۲ سالگی دستگیری و محکومیت ۵ ساله پدر را در شمیران تجربه کرده بود، در کنار پدرش در راهپیمائی ۲۲ بهمن به رسم همه ساله شرکت کرد. همه گروه های سیاسی و شخصیت های هر دو جریان از مردم برای شرکت در این راهپیمائی بزرگ دعوت کردند و از آنان خواستند با پرهیز از افراط گرائی و خشونت زبانی و فیزیکی بطور آرام شرکت کنند. متاسفانه خشونت طلبان که حیات سیاسی و اقتصادی خود را در خشونت و بحران می بینند با دستور به پیاده نظام های بی هویت به همسرم این یار دیرینه امام و مردم یورش بردند که ابعاد آن را همگان می دانند. 
اینجانبه که برای شرکت در راهپیمائی رفته بودم با فاصله ای اندک شاهد آنچه گذشت بودم. در همان موقع، علی به جرم نانوشته شرکت و کمک به حفاظت از پدر دستگیر و به مسجد امیر المومنین (ع) برده شد و در خانه خدا این محل امن الهی در کنار سایر بازداشت شدگان کتک خورد و ناسزا شنید. 

هنگامیکه اسامی بازداشت شدگان را یادداشت می کردند، اوباش هائی که امروز در لباس ضابطان قرار گرفته اند به هویت علی پی بردند و پس از ده دقیقه و کسب اجازه از مسوولان ارشد خود، او را از جمع جدا کرده و بشدت مورد ضرب و جرح قرار دادند. این از خدا بی خبران مکان امن الهی را به شکنجه گاه فرزندان مردم تبدیل کردند. 

آنان در کنار ضرب و جرح شدید فیزیکی علی با بکارگیری سخیف ترین و زشت ترین الفاظ نسبت به فاطمه و مهدی کروبی او را تحت فشار روحی قرار دادند و در قبال اعتراض علی نسبت به آن اهانت ها و شکستن حرمت مسجد، نه تنها خشونت فیزیکی و زبانی را افزایش دادند بلکه این مرد ۳۷ ساله را در خانه خدا تهدید به … کردند – مجازات ارتکاب آن فعل در قانون مجازات اسلامی مرگ است.  
خدا می داند این جماعت وقیح با دست بازی که دارند بر سر جوانان کم سن و سال این کشور چه آورده و می آورند. براستی که زبان و قلم از بیان وحشی گری این قوم که این روزها بر فرزندان این مرز و بوم حاکم شده اند قاصر و ناتوان است.

دستگیری علی فتح الفتوحات این جماعت بی هویت بوده که با افتخار و برای مرعوب کردن سایر بازداشت شدگان او را شکنجه می کردند. در هنگام انتقال بازداشت شدگان آنان علی را از جمع جدا کرده و به گارد ویژه به سرکردگی افراد فاسدی می سپارند که دور جدید شکنجه او آغاز می گردد. 
در هنگام شکنجه از او فیلم گرفته و با افتخار از اینکه فرزند مهدی کروبی در اسارت آنان است با زشت ترین الفاظ به مهدی کروبی و خانواده او توهین می کنند. هنگامیکه دستور انتقال و آزادی علی به پایگاه خیابان شهید مطهری می رسد، مامور شکنجه ضمن اظهار تاسف می گوید اگر ۲۴ ساعت دیگر اینجا بودی جنازه ات را تحویل می دادم.
البته جا دارد از رفتار انسانی افسران پایگاه شهید مطهری و تلاش آنان در جهت درمان علی تشکر شود. برای نجات سایر بازداشت شدگان ایشان آمادگی دارند جزئیات بیشتر را در اختیار هر مقامی که صلاح بدانید قرار دهند.

این رنجنامه برای علی نیست زیرا او امروز تحت درمان و در کنار خانواده اش است. این نوشته برای آن است که جنابعالی تا دیر نشده به دادخواهی فرزندان بی نام و نشان این کشور بویژه دستگیر شدگان جوان اخیر برسید. پیش از آنکه کامران ها و محسن های دیگر زیر شکنجه این افراد بی مسئولیت جان دهند و حیثیت این کشور و نظام را به چالشی اساسی بکشانند، تدبیری نمائید. 
امروز متاسفانه شاهد قوه قضائیه مستقل و مقتدر که بتواند به تظلم خواهی مردم رسیدگی کند و یا مجلسی توانمند که بخواهد به حمایت از حقوق مردم مبادرت کند نیستیم، فلذا از حضرتعالی خاضعانه و مصرانه می خواهم بداد مردم و ظلمی که بر آنان می رود برسید و از مسوولان قضائی بخواهید که چرا به جنایت آمران و عاملان اصلی جنایات کهریزک و سایر بازداشتگاه ها رسیدگی نمی کنند که اگر به دستور بجای جنابعالی در قبال کهریزک بدرستی عمل کرده بودند، امروز قطعا شاهد تکرار مجدد آن نبودیم.
فاطمه کروبی ۲۴/۱۱/۱۳۸۸
 ضرب و جرح علی کروبی
 ali karoubi-sahamnews
ali karoubi-sahamnews21

۱۳۸۸ بهمن ۲۴, شنبه

نقدی سربسته بر بسته ای خیلی محرمانه به نام " سند ملی آموزش و پرورش " !!



خداحافظی با 3 ماه تعطیلی

اخیرا دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش در مصاحبه ای با خبر آنلاین جزییات جدیدی از سند ملی آموزش و پرورش را مطرح کرده است .

بر اساس این سند، مقاطع تحصیلی تغییر می یابد و تعطیلات تابستانی، در طول سال توزیع می شوند.

ادغام مدارس استثنایی و استعدادهای درخشان در مدارس عادی، کاهش رشته های کاردانش و اصلاح شیوه های جذب معلم، از دیگر الزامات اجرایی پیش بینی شده در این سند است.


متن کامل را در پایین بخوانید ( 1 )

با این که نام این " بسته محرمانه " سند ملی آموزش و پرورش نام دارد اما می توان گفت که اکثریت قریب به اتفاق معلمان ، مردم و کارشناسان ( غیر دولتی ) از محتوای آن خبری ندارند و با این که بیش از 2 سال از آغاز تدوین این سند می گذرد اما مسئولان همچنان ترجیح می دهند که با اطلاع رسانی قطره ای ، افکار عمومی را در بی خبری نگاه دارند !

البته جزییاتی قبلا به صورت جسته و گریخته در مورد " سند ملی آموزش و پرورش " منتشر گردیده است . مسائلی نظیر تقسیم دوره آموزش در مدارس به دو دوره 6 ساله ، رسمی شدن دوره پیش دبستانی ، تغییر نظام ارزشیابی که البته از دوره دبستان آغاز شده است و... از مهم ترین نکات مطرح شده در گفته های اخیر مسئولان است .

عدم انتشار پیش نویس و یا جزییات این سند موید این موضوع است که مسئولان از نقد و ارزیابی عملکرد گریزان و هراسانند و احتمالا ترجیح می دهند که پس از تصویب نهایی بدنه آموزش و پرورش و افکار عمومی را در برابر" یک عمل انجام شده " قرار دهند !

هرچند اعلام قبلی وزیر آموزش و پرورش مبنی بر حذف دوره راهنمایی موجی از مخالفت عمومی را برانگیخت اما سرانجام وزیر این دولت مجبور به عقب نشینی و پس گرفتن حرف های خود شد !

شاید مسئولان و سیاست گزاران پشت درهای بسته و نگران از آن چه در این 2 سال رشته کرده اند مصلحت را در این دیده اند که به آرامی و تدریجا افکار عمومی را تست کنند تا مبادا کل این سند زیر سوال برود !

به نقل از جام جم آنلاین ، دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش پشتوانه این سند را نظر و تصمیم بیش از 550 نفر کارشناس دانسته است ؛ حال اگر این سند چنین ریشه ای دارد پس عدم انتشار آن در عموم نشان از چیست ؟

در عین حال آقای نوید ادهم از رسانه ها انتظار دارد که برای سندی که تاکنون آن را ندیده اند زمینه سازی و بستر سازی کنند ! ( منبع : جام جم آنلاین - 28/10/ 1388

حال باید به صورت جدی این پرسش را مطرح کرد که درصد موفقیت این سند که متصف به صفت " ملی " شده است تا چه میزان است ؟

اگر قرار باشد بر طبق این سند سه ماه تعطیلی تابستان را تعطیل کرده و قمستی از آن را در بین فصول سال توزیع کنیم در وهله اول وضعیت حقوق و مزایای معلمان چگونه خواهد شد ؟

این یک واقعیت است که علی رغم تبلیغات فراوان و وسیعی که قبل از انتخابات دهم ریاست جمهوری در مورد اجرای قانون مدیریت خدمات کشوری صورت گرفت تاکنون این قانون به صورت کامل برای فرهنگیان اجرا نشده است !

تنها چیزی که از این تبلیغات عاید معلمان شد افزایش درصد اندکی حتی پایین تر از نرخ مشخص شده در برنامه چهارم توسعه بود که در میانه " تورم و گرانی " به کلی رنگ باخت !


به عنوان مثال ، آیا طبق بند 7 ماده 68 مبالغی نظیر هزینه سفر ، نوبت کاری و یا سختی کار در فصلی مانند تابستان و... تعلق خواهد گرفت ؟

آیا اگر قرار باشد دانش آموزان در فصل تابستان در مدارس حضور یابند امکانات متناسب با شرایط آب و هوایی در مدارس برقرار خواهد بود ؟

بسیاری از مدارس ما صرف نظر از برخی فاکتورهای ایمنی ، هنوز سیستم گرمایشی و یا سرمایشی مشخص و یا استانداردی ندارند !

چگونه دبیر شورای عالی آموزش و پرورش با قطعیت از حذف تعطیلات تابستانی سخن می گوید در حالی که پس از گذشت 5 ماه از آغاز سال تحصیلی هنوز سرانه دانش آموزی مدارس پرداخت نشده است !


آیا قرار است مدارس با کدام اعتبارات اداره شوند ؟

آیا دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش به نظر سنجی از بدنه آموزش و پرورش پرداخته اند و یا این که مطابق با طبیعت " ستاد نشینان " مدارس را ماشین اجرای بخشنامه فرض کرده اند !


بدون همراهی و یا پذیرش و توجیه بدنه هر طرح و یا برنامه ای در آموزش و پرورش محکوم به شکست خواهد بود ...


( 1 )

خداحافظی با 3 ماه تعطیلی

جامعه > آموزش - سند ملی آموزش و پرورش پس از سال ها جلسه و تحلیل، دارد به متنی نهایی تبدیل می شود. بر اساس این سند، مقاطع تحصیلی تغییر می یابد و تعطیلات تابستانی، در طول سال توزیع می شوند.

ادغام مدارس استثنایی و استعدادهای درخشان در مدارس عادی، کاهش رشته های کاردانش و اصلاح شیوه های جذب معلم، از دیگر الزامات اجرایی پیش بینی شده در این سند است. برای بررسی دقیق تر این سند و اهداف و چالش های آن به سراغ مهندس مهدی نوید ادهم، دبیر کل شورایعالی آموزش و پرورش و یکی از عوامل موثر در تدوین سند ملی تحول آموزش و پرورش رفتیم

آقای نوید ادهم! مصاحبه مان راجع به تغییر ساختار نظام آموزشی است و اتفاقاتی که قرار است در آینده ای نزدیک یا دور بیافتد. حالا قرار است که این اتفاقات در آینده نزدیک باشد یا دور؟

در مورد زمان اجرایش هنوز بحث نشده است و جزء موضوعاتی است که در دستور کار شورای عالی است که تصمیم گیری شود.


شورای عالی بر چه مبنایی زمان تغییر ساختار را تعیین خواهد کرد و فکر می کنید این زمان، بر کارآمد بودن این تغییرات چه تاثیری دارد؟

اجازه دهید من ابتدا یک تصویر کلی از سند فرادست این تغییرات یعنی سند می تحول آموزش و پرورش ارایه کنم. بر اساس مصوبه شورای عالی آموزش و پرورش ما مسئول شدیم که طرحی برای تحول راهبردی آموزش و پرورش تدوین کنیم. تدوین این طرح مقارن شد با الزام قانونی که همه دستگاه ها پیدا کردند که ذیل سند چشم انداز بیست ساله کشور، سند راهبردی خودشان را تعیین کنند لذا ما این فرصت را مغتنم شمردیم و وارد این میدان شدیم و جمعی از متخصصان و صاحب نظران تعلیم و تربیت درصدد برآمدند که سند تحول راهبردی آموزش و پرورش را تا بیست سال آینده تولید کنند که خوشبختانه این کار امروزه انجام شده و تحت عنوان بسته سند ملی تحول آموزش و پرورش آماده است که بخش هایی از آن در شورای عالی آموزش و پرورش، مجلس شورای اسلامی یا شورای عالی انقلاب فرهنگی در دستور کار و بررسی و انشاالله تصویب است. یکی از بحثهای جدی که ما در این زمینه داشتیم و داریم ، تاکید مقام معظم رهبری بود مبنی بر اینکه این آموزش پرورش ما یک آموزش و پرورش وارداتی است و مبتنی بر فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی نیست و بر این مبنا طراحی و تدوین نشده است.

چون ما در کشورمان یک فلسفه مدون و مصوب در زمنیه تعلیم و تربیت نداشتیم لذا این موضوع را هم در دستور کار قرار دادیم و با یک تلاش بسیار گسترده و عمیق سعی کردیم با الهام از مبانی نظری که بیشتر هم ناظر به فلسفه صدرایی است و با تاکید بر آیات و روایات و یافته های علمی، تحقیقی، پژوهشی و روانشناسی در ابعاد مختلف بتوانیم فلسفه ای را متناسب با اهداف بلند تربیت دینی طراحی کنیم که این مجموعه هم امروزه خوشبختانه آماده است و بسیاری از صاحبنظران کشور این را دیده اند، بررسی کرده اند و اعلام نظر کرده اند. مجموعه اینها آن چیزی است که تحت عنوان بسته سند ملی آموزش پرورش از آن نام می بریم.

این منشا یک تحول بنیادی است و این تحول همه ابعاد آموزش و پرورش را دربرمی گیرد؛ هم مبانی نظری و هم مولفه های راهبردی و عملیاتی که راجع به معلم، روش تدریس، محتوای آموزشی، اهداف و رویکردها، ساختار، شیوه های ارزشیابی، مدیریت آموزشی حتی فضای فیزیکی بحث هایی را در این سند کرده ایم که یکی از اجزای کوچکش تغییر ساختار دوره های تحصیلی است. بنابراین اگر قرار باشد روزی تحول آموزش و پرورش را آغاز کنیم همه این مجموعه با هم باید دستخوش تغییر شود تا بتوانیم یک آموزش و پرورش کارآمد و اثربخش و مطلوب داشته باشیم.

به نظر شما کمی دیر نشده است؟ به دلیل اینکه ما پنج سال از این بیست سالی را پشت سر گذاشته ایم و در واقع در این دوره زمانی، به جای طی مسیر، در حال تدوین سند چشم انداز بیست ساله آموزش و پرورش بودیم. امیدوار هستید که این تعلل و گذشت زمان را در پانزده سال آینده بتوانیم جبران کنیم؟

به نظر من تغییر در آموزش پرورش یک امر مستمر و بطئی است و همواره باید تحول در آموزش و پرورش اتفاق بیافتد حالا چه خرد چه کلان. دلیلش این است که نهاد آموزش و پرورش به عنوان یک نهاد فرهنگی و تربیتی، رسالت دارد تحولات محیطی را متناسب سازی کند و در اختیار کودک و نوجوان قرار بدهد و آنها را برای زندگی کردن در دنیای امروز و فردا آماده کند. چون تحولات محیطی به خصوص در زمانه ما با سرعت و شدت جریان دارد، بنابراین انتقال این تحولات، انتقال آخرین یافته های علمی، آخرین تجربیات، آخرین یافته های پژوهشی به نسل جوان یک امر مستمر است. نماد مشخص این تغییرات را در تحولات تکنولوژیک می بینیم. ما تا آمدیم به بچه ها کامپیوتر یاد دهیم و فرآیند برنامه ریزی را طی کنیم و بچه ها را با پی سی آشنا کنیم کامپیوتر پنتیوم 4 به بازار آمد. تا آمدیم بچه ها را با این آشنا کنیم ورژن بعدیش آمد تا می آییم با یک نرم افزار آشنا کنیم نسخه بعدی وارد بازار می شود. همیشه باید این تغییرات انجام شود در عین حال من این یادآوری را قبول دارم که دست اندرکاران و مدیران و برنامه ریزان باید تلاش کنند که زمان را از دست ندهند.

در واقع شما معتقدید که تکنولوژی از نظام اداری آموزش و پرورش جلو می زند.

بله. در تمام دنیا الان این بحث است. نظام های آموزشی نه فقط در کشور ما بلکه در تمام کشورهای دنیا معمولا از تحولات تکنولوژیک عقب تر هستند؛ چون تغییر در نظام های آموزشی زمان بر است اما سرعت تغییرات تکنولوژیک بالا است به همین دلیل امروز اصلا در فرآیند آموزش با تغییرات جدی روبه رو شدیم. یک روزی می گفتند که بچه ها را به مدرسه می فرستیم بعد هم به دبیرستان و هنرستان و ... حتی دانشگاه ابتدا آموزش ببینند و بعد وارد بازار کار بشوند یعنی ابتدا یک دوره دوازده یا شانزده ساله آموزش را طی می کردند سپس با توانمندی های لازم و صلاحیت ها وارد بازار کار می شدند. آموزش ها هم عمدتا جنبه نظری داشت. مثلا آموزش های فنی و حرفه ای را از تجزیه و تحلیل شغل، کار آغاز می کردیم.

یک نیازسنجی می کردیم که بازار کار و اشتغال به چه مهارت ها و توانمندی هایی نیاز دارد؛ آن مشاغل را احیاء می کردیم؛ می آوردیم تجزیه و تحلیل می کردیم می گفتیم چه مهارت هایی را باید در کتاب درسی در مدرسه به بچه ها یاد بدهیم که وقتی از آن سیستم آمد بیرون، بتواند در آن شغل فعال شود و بتواند آن کار را انجام بدهد. شعار کلی ما این بود که ابتدا آموزش سپس کار. امروزه به دلیل تحولات بسیار سریع و جدی که در بازار کار و اشتغال به وجود می آید دیگر نمی شود گفت اول آموزش سپس کار. الان باید بگوییم آموزش حین کار و کار حین آموزش. یک سری آموزش های پایه را ما بدهیم اما آموزش های مقدار تخصصی تر که به بحث اشتغال می انجامد را همان زمان که طرف دارد کار می کند باید بیاموزد و همان زمان که دارد آموزش می بیند باید به میدان کار وارد شود. لذا اصلا چرخه آموزش به دلیل تحولات محیط دارد تغییر می کند.

همانطور که اشاره کردید تکنولوژی سرعت رشد شدیدی دارد و نظام اداری پشت سر آن حرکت می کند. فکر نمی کنید که آزاد سازی بیشتر بازار آموزش بتواند به ما کمک کند که این فاصله را کم کنیم؟ به عنوان مثال در طرح سند ملی تحول راهبردی، ادغام مدارس استعدادهای درخشان در مدارس عادی پیش بینی شده است در حالی که شاید بخش خصوصی تمایل داشته باشد مدارس ویژه ای را داشته باشد که از لحاظ محتوای آموزشی و روش ها خیلی جلوتر از سیستم موجود باشند. فکر می کنید اگر چنین اجازه ای را می دادید بهتر نبود؟

آموزشی که ما در آموزش و پرورش به بچه ها می دهیم یک نوع آموزش رسمی و عمومی است. یعنی همه شهروندان این مرز و بوم حداقلی از صلاحیت ها و شایستگی های لازم را باید کسب کنند و این رسالت دولت هست، هم از منظر مبانی اعتقادی و دینی ما و هم از منظر قانون اساسی و هم حقوق بشری که همه شهروندان باید آن قابلیت ها را کسب کنند. لذا نقش حاکمیت را نمی شود کمرنگ کرد و حاکمیت باید بتواند بچه ها را از نظر دانش، بینش، مهارت و ... به حدی برساند و ملتی را تربیت کند که توانایی ملت سازی و دولت سازی داشته باشند؛ وجه مشترک با هم داشته باشند؛ بتوانند با هم ارتباط برقرار کنند و یک زندگی خوب و خوشی را برای خودشان رقم بزنند. این رسالت را از دوش دولت نمی شود برداشت.

قانون اساسی ما هم این اجازه را نداده است و این رسالت اصلی دولت است. اما اجرای این آرمان و ماموریت و رسالت را می توان به بخش خصوصی سپرد. همچنان که شما الان شاهد هستید که ما به گونه های مختلف سعی کردیم از توانمندی بخش غیردولتی در فرآیند تعلیم و تربیت استفاده کنیم که نمونه اش مدارس غیردولتی ، مدارس هئیت امنایی و الگوهای مشابه است. اما اینکه بخواهیم همه چیز را واگذار کنیم و دولت هیچ نقشی نداشته باشد همچنان که در بخشی از اقتصاد و امثالهم اتفاق می افتد ، نه! این در دنیای تعلیم و تربیت به صلاح نیست.

کشورهایی هم که در دو سه دهه گذشته به سمت عدم تمرکز پیش رفتند، این روزها احساس می کنند که تجربه ناموفقی بود و الان دارند به وضعیت سابق برمی گردند. مثلا تاریخ یک کشور را باید به صورت متمرکز تدوین کرد و یک تعریف واحد از تاریخ ارائه داد. به ویژه در کشوری مثل کشور ما که اقوام زیادی وجود دارند و حساسیت های مختلفی بین فرهنگ ها و خرده فرهنگ ها وجود دارد، نمی شود انواع و اقسام تعاریف را ارائه داد. شهروندان باید با یک وحدت ملی و با یک هویت ملی دور هم جمع شوند و آموزشهای لازم را ببینند.

یکسری موارد تابع سیاست های نظام است مثل همین نگاهی که به تاریخ وجود دارد ولی به لحاظ تکنولوژی آموزشی و دروسی که جنبه فنی و علوم پایه دارد، اینکه اختیار را بدهیم به برخی از مدارس که برنامه های جلوتری از این روند سرعت لاک پشتی مدارس دولتی داشته باشند و درواقع بتوانند پیشتاز باشند همچنان که در صدر شکل گیری نظام آموزشی، مدارس پیشتاز را داشتیم، چه ایرادی دارد؟ فکر می کنید سند تحول، راه را بر این موضوع نمی بندد؟

خیر. در سند تحول، با حفظ آن نخ تسبیح وحدت ملی و اصول وحدت آفرین که هویت ملی ما را مخدوش نکند در آنجا اختیاراتی داریم که نمونه اش را عرض کردم به مدارس غیردولتی و مدارس هئیت امنایی این اختیارات داده شده است. من سوال قبلی شما را به اینگونه هم می توانم پاسخ بدهم که زمان را چگونه ما میتوانیم تقلیل بدهیم که متناسب با این تحولات باشد؟ این تحولاتی را که ما پیش بینی کردیم تحت عنوان سند ملی، شروعش چون یک تحولات جدی را در سیستم می طلبد احتمالا زمان بر خواهد بود اما کاری که کردیم این که از روزی که آن را کلید زدیم گفتیم در کارهای جاریمان هم با نگاه تحولی، اقدام به تصمیم گیری و برنامه ریزی و اجرا کنیم.

به همین دلیل در این ایام که مشغول تدوین این سند ملی بودیم خیلی از طرح های تحولی اساسی را انجام دادیم بدون اینکه سروصدایی در سیستم ایجاد شود. مثلا شیوه ارزشیابی و امتحان گرفتن در مدارس را از روزی که این نظام به این شکل و شمایل ایجاد شد، متحول کردیم. تا دو سه سال پیش شیوه ارزشیابی کمی بود، ارزشیابی تراکمی بود یعنی ما با نمره بچه هایمان را می سنجیدیم هفده و بیست و پنج صدم که با هفده و نیم خیلی فرق داشت و در دبستان باعث رنجش خاطر بچه ها وخانواده ها می شد. ما آمدیم این شیوه کمی را به شیوه کیفی تغییر دادیم یعنی به ارزشیابی کیفی یا توصیفی. به جای اینکه بگوییم نمره یک دانش آموز هفده و بیست و پنج صدم شد می گوییم که خوب، خیلی خوب یا عالی است و با این روش سعی کردیم که اضطراب نمره را از بین ببریم. این کار یک فرآیندی را طی کرد. چون در این مسیر ما تلاشمان بر این است که امتحان را از حالت تراکم که فقط در یک ثلث از بچه امتحان گرفته می شود خارج کنیم.

دیگر ثلث اول، ثلث دوم و سوم با این روش جدید الان دیگر در مدارس نداریم بلکه در طول سال عملیات، رفتار، دانش و مهارت بچه زیر نگاه تیزبین معلم قرار دارد و معلم بر اساس بارمی که دارد فعالیت یادگیری دانش آموز را یادداشت می کند و پایان سال نتیجه می گیرد که دانش آموز می تواند برود کلاس بالاتر یا نه. یعنی ارزیابی تحصیلی، هم کیفی شده است هم مستمر. این یک تحول بسیار بسیار جدی است که در سیستم اتفاق افتاده است بدون این که سروصدایی داشته باشد.

یکی از مواردی که در سند تحول پیش بینی کردید توسعه جدی تر دوره های غیر علوم پایه است یعنی آموزش مهارت های فنی در دوره متوسطه. فکر می کنید مشارکت بخش خصوصی و به ویژه صنایع در این زمینه برای ایجاد رشته های جدید چقدر می تواند موثر باشد؟ آیا خوشبین هستید که آموزش و پرورش بتواند نیازهای مثلا ده سال پانزده سال آینده را که در بخش های مختلف به وجود می آید پیشاپیش آموزش دهد و برای آنها نیروهای انسانی کارآمد تربیت کند تا آنها مجبور نشوند دوره هایی را به شکل پس از فارغ التحصیلی و طولانی مدت درون خودشان داشته باشند؟

با آن توضیحی که من خدمتتان دادم در این تغییرات برخلاف وضع موجود، تصمیم نداریم آموزش های تخصصی که به اشتغال بینجامد را در مدارس توسعه بدهیم. در سند ملی نیز چنین چیزی نداریم. اسم وضعیتی را که دنبال می کنیم، گذاشته ایم تخصص گرایی نرم، یعنی فقط آن آموزش های فنی حرفه ای و عمومی را در مدارس ارایه می دهیم که مبنا و اساس ورود به دنیای کار هست اما موضوعات تخصصی اش را به دوران کار و خود واحدهای کاری و سازمان های ذیربط واگذار کردیم. به عنوان مثال الان اگر در رشته های فنی و حرفه ای یا کارودانش بالای پانصد ششصد رشته داریم انواع و اقسام رشته ها، کتابها، معلم ها و هنرستان ها را داریم اینها را میخواهیم جمع کنیم و به آن مبانی آموزشهای فنی و حرفه ای و کارودانش بپردازیم. در حقیقت بر ضرورت تقویت مهارت بچه ها تاکید داریم و این که دانش آموزان باید با دست قوی و ذهن قوی وارد بازار کار شوند.

اما معتقد نیستیم آن ریزه کاری های آموزش فنی و حرفه ای را هم ما اینجا آموزش دهیم. یکی دیگر از کارهایی که در این سند کردیم و فکر می کنم منشاءیک تحول جدی می شود، این است که گفتیم روح حاکم بر آموزش های فنی و حرفه ای را باید از دبستان آغاز کرد. نگاه به کار و کارآفرین بودن بحثی است که باید در ابتدایی شکل بگیرد. کارآفرینان چه کسانی هستند؟ آنان که ذهن پرسشی دارند، آن کسی که توانایی تصمیم گیری دارد و ریسک پذیر است و ... اینها بحث هایی است که از ابتدایی و راهنمایی باید آغاز شود.

آن سوالی را هم که به بخش خصوصی اشاره کردید قطعا جزو بحث های جدی ما است که از همه نهادها و توانمندی های خارج از جامعه استفاده کنیم. یادآوری کنم امروز تحلیل می شود که یکی از دلایل شکست تغییر نظام آموزشی کنونی این است که متاسفانه علیرغم این که مطالعات خوبی رویش انجام شده بود چرا به شکست انجامید یکی از دلایلش عدم همپایی بخشهای غیردولتی و حتی عدم همپایی بخش های دولتی غیر آموزش و پرورش در اجرای این نظا بود. چون مثلا پیش دانشگاهی را قرار نبود آموزش و پرورش اجرا کند قرار بود دانشگاه ها اجرا کنند یا با مشارکت آموزش و پرورش؛ اما آنها زیر بار این قضیه نرفتند و باری شد بر دوش آموزش و پرورش و شد مشکلی بر مشکلات ما.

یکی از نقش هایی که آموزش و پرورش در سال های اخیر به شکل غیررسمی ایفا می کرده و در واقع از سال ها قبل بر عهده داشت، نقش سرگرم کننده بود. یعنی دانش آموزان را با این نیت به مدارس می فرستادند که ورودشان به بازار کار و جامعه به تاخیر بیافتد. به دلیل این که هرم جمعیتی یک نقاط بحران داشت و در طراحی تحولات آموزشی، تعدیل بحران نیز مورد نظر بود. در این سند ملی تحول چقدر به این موضوع توجه شده و اینکه برای درمانش باید چکار کرد؟

بله این یک بحث جدی است و واژه سرگرم کنندگی را رویش نمی گذارم اما اینکه از منظر تقسیم کار ملی به عنوان یک نهاد از مجموعه حاکمیت وظیفه داریم به گونه ای به بچه ها سرویس بدهیم که مراحل رشدشان را به طور طبیعی و با حداقل هزینه برای نظام سپری کنند، یک مقوله جدی است. همین امسال هم که ما بحث داشتیم که سن ورود را پنج ساله یا شش ساله بگیریم خب یک بحث این بود که اگر پنج ساله بگیریم سن خروج هفده سالگی می شود و زمان سربازی سن هجده سالگی است که یک سال فاصله است.اگر سن ورود را شش سال تمام بگیریم سن خروج هجده سالگی می شود.

این بحث بود که نگهداری بچه ها در سن هفده هجده سالگی برای خانواده، جامعه و حاکمیت هم از نظر هزینه های مالی و هم ازنظر غیرمالی مقرون به صرفه تر است یا نگهداری بچه ها در سن پنج شش سالگی؟ کدام بیشتر هزینه می برد؟ کدام آسیب پذیرتر هست در این شرایط سنی؟ اینها بحث های جدی است که در تصمیم گیری کلان نظام باید به آنها توجه شود. ما در این سند سعی کردیم فرآیندی را طراحی کنیم که هم با شرایط رشد بچه ها همخوانی داشته باشد و مراحل رشدشان را به طور مطلوب بتوانند طی کنند و هم حداقل هزینه را برای خانواده و حاکمیت داشته باشند.

تغییر تعطیلات و کوچک کردن تابستان هم با همین نگاه بوده است؟

یکی از دستاوردهای خوب سند اگر در مراجع ذیربط به تصویب برسد که یک جراحی در سیستم است و من معتقدم اگر ما در آموزش و پرورش موفق بشویم این تغییر را انجام بدهیم در همه نهادها تاثیر دارد، تغییر تعطیلاتی است که الان داریم. تعطیلات امروز به شدت آسیب زا است و همگان اذعان دارند که سه ماه تحصیلی، فاصله بین یادگیری ایجاد می کند. معمولا وقتی بچه ها به مدرسه می آیند یک ماه اول را به مرور آن چیزی می گذرانند که در سه ماه قبل خوانده اند و الان یادشان رفته است و باید یادآوری شود. اما اگر ما بتوانیم این تعطیلات را کوتاه کنیم و به اقتضای تحولات محیط و شرایط فصلی و شرایط اقلیمی در استان ها بتوانیم در کل سال پراکنده کنیم، به نظرم یک تحول اساسی رخ می دهد.

تحول شرایط زیست و تغییر اقلیم را هم در نظر گرفته اید؟ مثلا اینکه کشاورزی که شغل عمده بوده، جای خود را به شغل های دیگر داده است.

بله هم تغییرات مشاغل مورد توجه بوده است هم تغییرات اقلیمی. الان کل کشور ما تابستان شان از خرداد شروع میشود تا اول مهر در صورتی که می دانید در بعضی از استانها و در مناطق گرمسیر از شدت گرما در اردیبهشت و خرداد ماه بچه ها نمی توانند سر کلاس باشند و نقطه مقابلش در زمستان استان هایی را داریم که رفتن به مدرسه در دی و بهمن برای بچه های کوچک بسیار رنجش آور است. الحمدالله کشور بزرگی داریم با اقلیم های آب و هوایی متنوع که البته خودش فرصتی است اگر بتوانیم خوب مدیریت کنیم. اما از منظر آموزشی همه را در یک قالب گنجاندن آسیب زا است. کل سیستم اینگونه شکل گرفته است و به این راحتی هم سیستم تحمل این تغییرات را ندارد. یک تجربه اش را داریم که اوایل انقلاب زمان مرحوم شهید رجایی که آمدند تعطیلات نوروز را از دو هفته به یک هفته تقلیل بدهند جامعه همراهی نکرد. توزیع تعطیلات تابستانی در طول سال، یک تغییر بسیار شگرف و موثر و اثربخشی است که ما پیشنهاد کردیم اگر مقبول بیفتد و مورد تایید قرار گیرد.

خاطرم هست که روی دیوار مدرسه ای شعاری از عصر انقلاب به یادگار مانده بود که نوشته بودند تعطیلات پنج روزه توطئه آمریکاست. به هر حال بچه ها تمایل به تعطیل بودن دارند و زمانی که از تابستانشان کم کنیم حتی اگر این تعطیلات به سایر فصل ها انتقال پیدا کند، یک نوع واکنش منفی در دانش آموزان به وجود می آورد و ممکن است که دانش آموزان به آن روح سند ملی توجه نکنند چون چیزهایی را که می بینند تغییرات فرمی هست مثل تغییر مقطع، تغییر دوره تحصیلی و ... برای اینکه بهتر بدانند این سند اهداف بلندتری دارد و تغییرات فرمی هم در جهت تحولات جدیتری هست چه کاری می کنید؟ که در واقع آمادگی ذهنی دانش آموزان افزایش پیدا کند؟

من معتقدم نه تنها دانش آموزان بلکه معلمین، همکاران و کارشناسان و خانواده ها در مقابل تغییر به طور طبیعی مقاوم هستند. یک دلیلی که من زمان برای انجام تغییری که شما در ابتدا سوال کردید تعیین نکردم و پاسخ ندادم این است که به نظر من بعد از این که این فرآیند بررسی و تصویب این سند را ما طی کردیم باید به بستر آفرینی اجتماعی بیندیشیم که چگونه می شود جامعه و باورهای فرهنگی جامعه را برای پذیرش این تغییر آماده کرد. این خودش یک پروسه است و یک مدیریت تغییر می طلبد که برنامه ریزی شود که از رسانه ها چگونه ما می توانیم کمک بگیریم تا این باور در جامعه ایجاد شود که باید تغییر کند. چون معمولا کسی دست به درمان می زند که باور کرده باشد مریض است. اما کسی که وضع موجود خودش را مطلوب می بیند هیچ وقت دنبال تغییر دادن وضع موجود نیست و می گوید همین خوب است و ادامه اش می دهد. زمانی آدم دست به تحول می زند که ناکارآمدی وضع موجود برایش باور شده باشد. این باورمند کردن افراد چه کودک، چه نوجوان، چه معلم و چه خانواده، هرچند جراحی است و دردآور و رنجش آور و آسیب زا ولی در درازمدت می تواند اثر مثبتی داشته باشد و خود این یک پروژه است و کاری است که ما یک کار اصلی هم روی مدل اجرایی تحول انجام داده ایم. قطعا ما نیاز داریم پیشگامان تحولی داشته باشیم و افرادی، این پیام را خوب دریافت کنند و خوب بتوانند تبیین کنند، بحثهای فرهنگیش را باید آماده کنیم و ...

کشورهایی که دست به تغییرات این چنینی در نظام آموزشی زدند و میتوانیم به عنوان الگو استفاده کنیم کدام کشورها هستند؟

اکثر کشورها در سال های اخیر درگیر تغییر در نظام های آموزشی هستند و به زعم من تحول در نظام آموزشی، امروزه مطالبه جهانی است. علتش را هم عرض کردم به دلیل تحولاتی که در ابعاد و حوزه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، تکنولوژیک و فرهنگی انجام شده، آموزش و پرورش که پل ارتباطی بین این حوزه ها و نسل جوان است باید بتواند تغییر کند. کمتر کشوری را شما می بینید که چنین تغییراتی نداشته باشد. ما تعدادی از کارشناسان برنامه ریزی درسی ژاپن را به ایران دعوت کرده بودیم اینها می گفتند ما یک برنامه ده ساله ریخته ایم که دارد تمام می شود و برنامه جدیدمان را مشغول هستیم و داریم با یک نگاه تحولی تدوین می کنیم. تقریبا همه کشورها مشابه این را دارند.

من یک خاطره بگویم از زمانی که در فرانسه بودم و ملاقاتی با وزیر آموزش و پرورش آنجا داشتم. زمانی که مشغول ملاقات و گفتگو بودیم ساختمان اداری شان کنار خیابان بود بعد معلم و شاگرد در خیابان بودند و فریاد می زدند من متوجه نمی شدم شعارشان چه بود که از وزیر پرسیدم شعار اینها چیست؟ گفت علیه من دارند شعار می دهند، ما آمده ایم برنامه ها را تغییر داده ایم اینها قبول ندارند. یک آدم مجرب و جاافتاده ای هم بود و می گفت دارم به این نتیجه می رسم که هیچ چیز را نمی شود تغییر داد. گفتم: این جمله ات خیلی خطرناک است. گفت: بله داری می بینی که درباره کوچکترین تغییری که در فرآیند تعلیم و تربیت، شیوه ارزشیابی نمره، درس و محتوا صورت می گیرد مقاومت می کنند. ما نمی خواهیم مثل فرانسوی ها، مایوس باشیم


منبع : خبر آنلاین  // سخن معلم